مثل شراب کهنه است دوستی ما. بگذار ذره ذره بچشیم اش. حیف است یکباره سرکشیدن اش این دوستی سی و هفت ساله.
*******
لبهای خواهرت که لرزید و با گریه گفت : دیشب بردنش، تنم به رعشه در اومد. هم غصه تو رو می خوردم و هم نگران خودم بودم. نمیدونستم چیکار کنم یا کجا برم. تو کوچه ها می گشتم و فکر می کردم یعنی دیگه یوسف رو نمی بینم؟
*******
کنار اسی قد بلندکه راه میرفتی، تپلی بودن ات بیشتر به چشم میخورد. این را کرده بودیم نقطه ضعف ات که تو چه طرفدار زحمتکشی هستی که هیکلت اینجوریه. قسم و آیه تو که دست خودم نیست روهم باور نمی کردیم. تا اینکه مادرتو دیدم، یاد کتاب "مادر" افتادم، تو هم کم به پاول شبیه نبودی، منتهی مثل اون خوش هیکل نبودی. وقتی مادرت تندتند ترکی حرف می زد، من هیچی نمی فهمیدم جز مهربونی اش و دستهای بزرگی که سخت تر از دستهای همه زنهایی بود که تو زندگی هفده ساله ام دیده بودم.
*******
انتهای شهباز جنوبی ، زمینهای خاکی . نمی دانم دو تا تیر دروازه درست و حسابی با تور از کجا پیدا کرده بودیم و فارغ از غرغر همسایه و ترس از شکستن شیشه ها و خوردن توپ به رهگذران با همه وجود بازی می کردیم. بیست دقیقه بود بازی کرده بودیم و هنوز هیچکس گلی نزده بود. تو گلر تیم روبرو بودی و من تنبل هم بقول بچه ها وایساده بودم مرده خوری. یه توپی از راست فرستادن رو دروازه، من هم با سر چکشی کوبیدم بهش. تو اصلاً انتظار نداشتی، وسط پاهات باز بود و توپ چرخ زنان از اونجا گذشت و به تور بوسه زد. من رو زمین بند نبودم و تو از شادی من، شاد بودی.
*******
از اون مرداد تلخ، از اون شبی که تموم نمی شد و چشمم رو خواب نگرفت، خیلی سال گذشته. حالا صدای بودن تو رو از یه جای دور می شنوم. یه جای دور و سرد ولی این صدا هنوز هم گرمی خودشو داره. گرمی که تو سطرسطر نوشته فینگیلیش ات به چشم می خوره.
هفدهم آبان هشتاد ونه
خيلي زيبا بود، واقعا تا لحظه آخر دچار يك سردر گمي يك فكر نا پخته و پليد! شايد!
پاسخ دادنحذفگفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو/ ان گفتنت که بیش مرنجانم ارزوست
پاسخ دادنحذفوان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست/وان ناز و باز و تندی دربانم ارزوست
این اب و نان چرخ چون سیل است بی وفا/من ماهیم نهنگم عمانم ارزوست
دل دیوانه به زنجیر نمی اید باز/حلقه ای زان خم طره ی طرار بیار
پاسخ دادنحذفدیوانه را گر پند دهی پند نپذیرد/وگر بر بندی بند بگسلد
گر بهار عمر باشد باز بر تخت چمن / چتر گل بر سر کشی ای مرغ خوش خوان غم مخور
پاسخ دادنحذفزین تطاول که کشید از غم هجران بلبل
تا سرا پرده ی گل نعره زنان خواهد شد
اب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست؟
خون جکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد؟