۱۳۸۹ آبان ۲۰, پنجشنبه

خداحافظ دیروز

  نزدیک چهارماه است با نوشتن پس از مدتها آشتی کرده ام.به تعبیر یکی از دوستان گرد وخاک از دفترچه کهنه ای که سالها از وجودش در نهایت سه یا چهارنفر اطلاع داشتند تکانده ام.
این آشتی نوعی شکستن تابوهایی هم بود که در ذهن داشتم.بازکردن دریچه هایی به گذشته که تابحال از آن کمتر گفته بودم.نوعی"خاطره درمانی".اما بیشک این شروع خوب که در آغاز جذابیتهایی هم برای خواننده دارد،پس از مدتی تکراری میشود و حرف تازه ای ندارد.
    این نکته ایست که تنی چند از دوستان به آن اشاره کرده اند. باید که نوشته هایم را به امروز پیوند بزنم.البته در نوشته هایی چون زنجیر وسرگشته در این راستا تلاشهایی شده بود.
نکته دوم که در مورد مضمون است گرایش به سانتی مانتالیسم است.ناخواسته گرایش زیاد به گذشته وروزهای رفته ،آدمی را احساساتی میکند.این مطلب بی آنکه قصدم باشد حاصل شده است ومیخواهم تا حد امکان از آن در نوشته های بعدی دوری جویم.
سومین نکته مربوط به شکل نوشته هاست.گاهی طرح است،گاهی به داستان کوتاه شبیه شده و گاهی هم هیچکدام اینها نیست.در بسیاری از نوشته ها خواسته ام داستانی را که میتوان تا دویست صفحه راجع به آن نوشت،در کمتر از یک صفحه بگویم.  دلیل این کارهرچه باشد باید شکل کار را عوض کرد.در واقع من تمرین نوشتن میکنم وامیدوارم پس از دو مرحله قبلی که اولی بصورت ایمیل بود و دومی شروع این وبلاگ ،دور تازه ای از نوشتن را آغاز کنم که از نظرات دوستان در آن استفاده بیشتری کنم.خواهشم از همه دوستان این است که در حد امکان نظراتشان را در وبلاگ بگذارند.بخش اصلی مطالب طرح شده در این نوشته از نظرات دوستان است.با امید به تداوم این همراهی
                                           بیستم آبان 89

۷ نظر:

  1. سلام
    مسلماً هر چقدر تنوع ونوآوری در نوشتار حفظ شود بهتر است.
    اما به هر حال ذات نوشتن(خصوصاً در وبلاگ) اینگونه است موضوع مطرح شده در یک نوشتار گاهاً به هر ذائقه ای خوش نمی آیدو چون در ن مورد اظهار نظری نمیکند نتیجتاً ....
    مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد.
    به عبارت دیگر منظورم این است که ممکن است گاهاً مخاطب هم دچار سانتی مانتالیسمی که اشاره داشتید شود که به نظر من طبیعی است.
    اما اگر در انتخاب موضوعات و مرور خاطرات گذشته دچار سرازیرشدن احساسات شده اید به نظرم زیاد هم اتفاات بدی نیست.
    اتفاقاً در چند مورد از نوشته های شما من هم به عنوان یک خواننده احساساتم بسیار برانگیخته شد اما نتیجه چیزی نبود جز لطافت روح که میتواند به عنوان یکی از دستاوردهای گفتمانمان باشد.
    در مورد حفظ تنوع جهت جلوگیری از تکراری شدن، به نظر من بهتر است در صورت امکان وبلاگ موضوع بندی شودو برای اینکه به روزپیش رود در مورد موضوعات مختلف روز اقدام به اظهار نظر شودو خاطره ها و طرح ها و داستانهایی که تا بحال مرقوم کرده اید در زیر مجموعه یکی از این موضوعات قرار گیرد.
    چرا که هر روز در این دنیای بی کران در همه زمینه ها موضوعی جدید در شرف ایجاد است و اظهار نظر در مورد موضوعات و مسائل مختلف روزمره خود باعث جلوگیری از تکرار است.
    ضمناً بد نیست اگر خود شما هم گاهی در بخش نظرات نسبت به تظرهای ارسال شده اظهار نظر کنید تا پل گفتمانی که در ابتدا صحبتش بود محکم تر شود.

    موفق و بهروز باشید
    ارادتمند FX

    پ.ن: متاسفانه هر چه کردم نتوانستم با آی دی خودم مطلب را ثبت کنم.

    پاسخ دادنحذف
  2. اب باران شو ببار اب باران صد رنگ گل ارد
    اب ناودان همسایه در جنگ ارد
    عاشق شو ورنه روزی کار جهان سر اید
    ناخوانده نقش مقصود از دفتر هستی
    دلم بگرفت ز فرعون و ظلم او
    ان نور روی موسی عمرانم ارزوست
    فیض روح القدس ارباز مدد فرماید
    دیگران نیز بکنند انچه مسیحا می کرد

    پاسخ دادنحذف
  3. باسلام ضمن استقبال از نظرfx درمورداعلام نظرپیرامون نظرات ارسالی دوستان ،باید
    بگویم،به هر علتی که هست خیل زیادی از دوستان توسط
    ایمیل اظهار نظر میکنند.خواهش من از کلیه دوستان باز هم این است که نظرات خودرادر وبلاگ بنویسند تا تعامل بیشتری صورت گیرد.اما راجع به اتفاقات روز نظرم منفی است،چرا که خودم را در چنین جایگاهی نمی بینم.میدانم که در وبلاگهای دیگر به گونه ای دیگر رفتار میشود،اماتلاش من پیشبرد نوشته های ادبی است.تا چقدر بتوانم در این کار موفق باشم.باسپاس مجدد

    پاسخ دادنحذف
  4. برای راهنمایی دوستانی که قادر به نوشتن در قسمت نظرات نشده اند،ابتدا در قسمت ارسال نظرمطالب خود
    را بنویسند.سپس روی گزینه "نظر به عنوان"گزینه ناشناس را انتخاب کنند.برای ثبت مشخصات خود از متن نوشته استفاده کنید.دوستان دیگر که با آی دی
    خود نظر میگذارندمیتوانند بقیه را راهنمایی کنند.

    پاسخ دادنحذف
  5. سلام به همگي

    خوب من هم مثل FX عزيز جريان احساسات موجود در نوشته ها رو واقعا دوست دارم! يعني يه جورايي هم هميشه در نظراتم به اون اشاره هم كردم!

    من با خاطره بودن متن ها خيلي موافقم، مشكلي با تقدم و تاخر تاريخي اون ها هم ندارم اما اينجا بايد بگم بهتره از خاطرات به روز تر هم استفاده كنيد تا شايد ما هم توي ايون خاطرات سهمي رو براي خودمون حس كنيم! البته خيلي خودخواهي اما اينكه آدم نوشته اي رو بخونه كه حس مكنه ماله زمان خودشه!

    باز مثل هميشه زياد حرف زدم!
    قربان شما
    پويا

    پاسخ دادنحذف
  6. سلام بر آقا پویای عزیز
    پویا جان نظر شما در مورد خاطره خودم رو که بطور بسیط نوشته بودم امروز خواندم.
    مرسی از توجهت
    ارادتمند
    FX

    پاسخ دادنحذف