۱۳۹۰ اردیبهشت ۸, پنجشنبه

سه پرقرمز،سه پر آبی

مغازه پر بود از ظرف های رنگین، شمع های کوچک و بزرگ ،تابلوها و گلدان دیواری های چوبی. سمت چپ پنج ظرف بلور چهار گوش بلند بود. دستم را بردم داخل یکی شان.مشت ام پر بالا آمد . مشتم را که باز کردم،گرفتم جلوی نور چراغ سقفی چوبی بالای سرم. قرمز، سبز،  زرد، نارنجی و آبی.

صبح که چشمهایم را باز کرده بودم، تیله ها توی مشتم خیس شده بود. تیله آبی دست راستم بود و تیله قرمز دست چپم.   تیله ها را مادر بزرگ از چندین دستمال پیچیده در دستمال ابریشمی گلدارش به من داده بود.با سر آستین پیرهنم خشکش کرده بودم. از در اتاق زده بودم بیرون. آنور حیاط ،اتاق مریم بود. با مشتهای بسته چشمهایم را مالیده بودم. مادر صدایم زده بود.نشنیده بودم.
  سلام داده بودم. مریم روی صندلی کوچک اش نشسته بود. پاهایش به زمین نمی رسید. رنگش مثل همیشه پریده بود .با چشمهای آبی اش نگاهم کرده بود. خندیده بود. تیله ها را زمین گذاشته بودم. تیله قرمز را قل داده بودم وسط فرش .جایی که گلها به هم می رسیدند، ایستاده بود.دراز کشیده بودم.تیله آبی درست جلوی چشمانم بود .انگشت اشاره دست چپ راکنار  تیله گذاشته بودم.دوباره به تیله قرمز نگاه کرده بودم.با انگشت وسط دست راست تیله آبی را قل داده بودم. خورده بود به تیله قرمز. پرتش کرده بود کمی آن طرف تر. هر دو خندیده بودیم. تیله ها را برداشته بودم. کف دستم گذاشته بودم. جلوچشمهای آبی اش گرفته بودم. نگاه کرده بود . خندیده بود.
گفته بودم:" مال تو"
به پاهایش اشاره کرده بود:" تو بهتر بازی می کنی"
بغلش کرده بودم:" خوب می شی مریم"
کنارش ایستاده بودم.تیله ها را رو به نوری که از پنجره می تابید،گرفته بودم.تیله سه پر قرمز.تیله سه پر آبی. مرد از در تو آمده بود. گوشم را گرفته بود. پرتم کرده بود بیرون. تیله ها  از دستم افتاده بود. هر کدام به طرفی قل خورده بودند. تیله قرمز را کنار پاشویه حوض پیدا کرده بودم. تیله آبی را دیگر ندیده بودم.

زرورق  نارنجی را باز کردم.همه شان داخل یک کیسه کوچک کتانی بود.نخ باریکی از سر کیسه رد شده بود.    نخ را کشیدم. آرام ریختم شان روی میز. بهم خوردند.  پخش شدند.هر کدام به رنگی بود. ده تا بودند. تیله هارا از دختری گرفته بودم که  کفشهای  رنگ  به  رنگ می پوشید.ابروانش یکی مشکی بود،یکی بور.با هر کدام از چشم هایش می توانست به سویی نگاه کند.امروز صبح روی نیمکت پارک،مشت اش را باز کرده بود.افتاده بود توی دستم.گفته بود:
"مال تو.برای همیشه"
    تیله سه پر قرمز را از جعبه کوچک خاک گرفته اش در آوردم. نگاهش کردم.رهایش کردم روی میز. خورد به تیله های  دیگر .چانه ام را گذاشتم لب میز.نگاه کردم.تیله قرمز درست ایستاده بود وسط همه شان.
ششم وهفتم اردیبهشت 90   


                        

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر