۱۳۸۹ مهر ۶, سه‌شنبه

المپیک در محله ما

حوض کوچکی با آبی نه چندان تمیز پر شده وعده ای بچه قد و نیم قد در ان مشغول آبتنی و بازی کردن هستند.
یکی از آنها سوت بلندی می زند و می گوید حالا موقع مسابقه است. رفت و برگشت تا آخر حوض، موضوع مسابقه  است.
سر و صدای بچه ها باعث نمی شودکه از مغازه نانوایی صدای گوینده رادیو را نشنویم که می گوید:
حالا شناگر ژاپنی از خط پایان عبور می کنه و برنده مدال طلا می شه، شناگران چین و کره دوم و سوم می شوند، در همین حال سه نفر اولی که در بازی بچه ها برنده شده اند کنار حوض بالا و پایین می پرند.
رادیوی نانوایی مسایقه وزنه برداری المپیک آسیایی را پخش می کند. در مغازه نانوایی صفدرکارگر ۶٥ ساله مشغول حمل آردها از کامیون سیلو به داخل نانوایی است. مدتهاست که سر حال نیست و پادرد امانش را بریده است. بزرگترین مشکل اش این روزها آمدن کامیون ٥ تنی آرد است که باید آن را یکجا تخلیه کند.
مسابقه به مراحل نهایی رسیده است، وزنه بردار ایرانی جلوی وزنه ایستاده و آماده است که آن را دو ضرب بالا ببرد.
صفدر تا بحال ٢٠ تا از کیسه ها را خالی کرده و برای بلند کردن بعدی به سمت کامیون حرکت می کند.
وزنه بردار ایرانی وزنه را لمس می کند
صفدر کیسه آرد را در آغوش می گیرد
وزنه بردار ایرانی وزنه را بالای شانه هامی برد
صفدر کیسه را روی شانه هایش قرار می دهد
وزنه بردار تلاش می کند تا وزنه را بالای سر نگاه دارد  

صفدرکیسه را بالای سرش قرار می دهد و به سمت مغازه حرکت می کند
وزنه بردار نمی تواند وزنه را بالای سر نگاه دارد و وزنه می افتد
کیسه آرد از بالای سر صفدر سقوط کرده و داخل جوی افتاده و پاره می شود
ایران مدال این وزن را از دست داده است
صفدر به کیسه پاره نگاه می کند و به این فکر می کند که از امروز بیکار خواهد بود


سه
گزارشگر رادیو مسابقه دو ٤٠٠ متر را گزارش می کند. نانواها در حال پختن نان هستند. پیر مردی لاغر اندام به محل نانها نزدیک شده، نانی   بر می دارد و می دود .
گزارشگر از دونده ایرانی می گوید که از همه پیشی گرفته است.
صاحب نانوایی به کارگر خمیر گیر می گوید که پیر مرد را دنبال کند .
گزارشگر می گوید: دونده چینی در تعقیب دونده ایرانی است.
جوان لحظه به لحظه به پیرمرد نزدیک می شود.
دونده چینی در آخرین لحظه از دونده ایرانی جلو می زند و اول می شود.
کارگر  خمیر گیر به پیرمرد می رسد و او را می گیرد، اما با کمال تعجب می بیند که پیرمرد آخرین تکه نان را هم بلعیده است.
دونده چینی اول ودونده ایرانی دوم می شوند.
کارگر خمیرگیر به سمت نانوایی بر می گردد و پیرمرد در میان مردم گم  می شود.

                                                                                     سال پنجاه و سه
                                                                                     بازنویسی بیست و هشتم مرداد ٨٩

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر