۱۳۸۹ مهر ۹, جمعه

آزمایش

مسئول آزمایشگاه گفت : آقا  چی شد؟
محجوب گفت: صبرکن آقا ، یه خورده دیگه صبر کن.
یعنی چی آقا؟ یک ربعه رفتی اونجا، فقط شما نیستی که.
آخه چیکار کنم آقا نمیتونم ، حالا نمی شه در رو ببندم؟
نه آقا اصلاً حرفشو نزن، آزمایش مواد مخدره، شوخی نیست که، به ما دستور اکید دادند که سخت بگیرین.
چیکار کنم؟ نمی تونم.
اگه نمیتونید، بیاین بیرون. مردم منتظرن؛ مسخره شما که نیستن! لطف کنید دیگه اینجا تشریف نیارین.
محجوب شلوارش را بالا کشید و خجالت زده بیرون آمد، دفترچه بیمه اش را گرفت و از آزمایشگاه خارج شد. فشار شدیدی را در قسمت زیر دلش احساس می کرد. به اولین دستشویی که رسید، خودش را راحت کرد.
نمی دانست با این مشکل چه کند؟ پس از ده سال کار در شرکتهای خصوصی تصمیم گرفته بود برای تامین آتیه در یک اداره دولتی استخدام شود. به علت سوابق کاری و تجربه ای که داشت، در عرض یکماهی که از شروع کارش می گذشت، مورد توجه مقامات بالاتر قرار گرفته بود. حدود یک هفته قبل از او خواسته بودند، که ضمن آوردن مدارک مربوط به سابقه کار، سوء پیشینه و معافیت و موارد دیگر، آزمایش مربوط به مواد مخدر را هم در آزمایشگاهی که به آن معرفی شده بود، انجام دهد. در اولین فرصت که کارش کمتر شده بود، به آزمایشگاه آمده بود، اما موفق نشده بود، حالا بار دوم بود که می آمد و با وجودیکه مایعات زیادی خورده بود اما موفق نشده بود.
محجوب با ناراحتی در اداره به رئیس قسمت اش مراجعه کرد و جریان را تعریف کرد. او در حالیکه لبخندش را پنهان می کرد، محجوب را نزد رئیس کارگزینی فرستاد. رئیس علت مراجعه را جویا شد؛ محجوب گفت که جریان را به رئیس قسمت توضیح داده و اگر ممکن است، برگه مربوط به آزمایش مجدد را ایشان بنویسند. کنجکاوی رئیس کارگزینی با این پاسخ مبهم دامن زده شد. او با رئیس قسمت تماس گرفت. ابتدا تبسمی بر لبهایش نشست، بعد با صدای آهسته خندید و بعد طنین خنده اش اتاق را پر کرد. محجوب رنگ به رنگ شد. رئیس گوشی را گذاشت و برگه را این بار به عنوان آزمایشگاه دیگری نوشت. بعد شروع به صحبتهایی کرد مبنی بر اینکه در خارج آزمایشاتی بمراتب بدتر از این آزمایش انجام می شود واصطلاحات وقیحی به کار بردکه محجوب ترجیح داد به بهانه کار هر چه زودتر اتاق را ترک کند.
عصر همان روز محجوب تصمیم گرفت به منزل محسنی یکی از دوستان قدیمی رفته، با او مشورتی بکند. وقتی وارد شد، متوجه شد دوست و همکار قدیمی مشترک شان حمیدی هم آنجاست . بعد از سلام و احوالپرسی اولیه، محجوب جریان آزمایش را به بطور کامل بیان کرد و در پایان گفت : دوستان عزیز ، بر سر دوراهی زندگی، شما بگویید چه کنم؟
محسنی برخاست، در حالیکه دستهایش را در هوا به پرواز در می آورد گفت: جیش کردن یا نکردن مسئله این است. حمیدی گفت: از شوخی گذشته زیاد آب بخور، موفق می شی.
محجوب گفت باور کن خیلی خوردم، ولی نشد، به نظرم ناشی از مسائل بچگیه، یکبار توی کوچه با یک همبازی این کار رو می کردیم که بابام رسید و حسابی لت و پارم کرد. تا یک هفته نمی تونستم برم دستشویی. همون شد که دیگه هیچوقت جلوی کسی این کار رو نکردم. محسنی گفت: پس پاشو معطل اش نکن . همین جا جلوی ما بکن.
 حمیدی گفت: از شوخی گذشته تو توالت جلوی یکی از ماها بکنی، خجالتت می ریزه. محسنی گفت: بعد جلوی هر دو نفر ما، بعد جلوی تمام خانواده، بعد جلوی اهل کوچه، بعد جلوی اهل خیابان و بعد یک آگهی می زنیم به این شرح که:
آقای محجوب امشب در استادیوم صد هزار نفری جلوی همگان ........
حمیدی گفت: یه حق حسابی به این مسئول آزمایشگاه بده، شاید بذاره پشت در کارتو انجام بدی. محجوب ناامیدانه گفت:  اونوقت فکر می کنه معتادم. محسنی گفت از این حرفا گذشته، اونجا که نشستی همه چیز را فراموش کن ، فکر کن تو خونه خودتی، تمرکز که پیدا کردی، بکن، زیاد هم بخودت فشار نیار، حتماً موفق می شی. اگه شدی،شیرینی اش یادت نره.
صبح روز بعد محجوب وارد آزمایشگاه جدید شد و پس از مدتی به دستشویی رفت ، تصمیم اش را گرفته بود که اگر موفق نشود،استعفاء کند . محجوب قبل از داخل شدن به دستشویی توضیح مختصری راجع به وضعیت اش داد و از مسئول این کار خواست که کمی مراعات حالش را بکند. از ذکر کامل آن حالت و عوالمی که ما بین محجوب و مسئول آزمایشگاه گذشت، خودداری می کنیم. فقط می توانیم بگوئیم که محجوب در داخل توالت شلوارش را پایین کشیده و غرق در خاطرات کودکی می کوشید کاری کند که خودش را در توالت خانه اش تصور کند و هرچند گاه فشار اندکی به خود می آورد. مسئول هم دست بر چانه زده، غمگینانه انتظار می کشید. هر چند دقیقه یکبار هم می پرسید: چی شد؟و محجوب می گفت: هنوز که خبری نیست. تا اینکه بالاخره قطرات اولیه به سیلی تبدیل شد که تمامی نداشت. در آن لحظات محجوب خوشبخت ترین موجود دنیا بود.       
                                                                              یازده شهریور شصت و هفت




هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر