۱۳۸۹ مهر ۲۹, پنجشنبه

بازگشت

اولین باران پاییزی هوا را دلپذیر کرده است. برگهای درختان رقص کنان از آسمان به زمین می رسند.
 قاسم می گوید:اول حس کردم هر چی  دارم رو ازم می گیرند. خونه، ماشین، مغازه، زن و بچه هام .بعدش دیگه مسئولیتی نداشتم. کنده شده بودم، دغدغه هیچی رونداشتم، بعددیدم چوپون یه گله گوسفند شدم. گوسفنداش یه جور خاصی بودن. شکل هندسی داشتن. تو یه باغ هایی می رفتیم سبز سبز، پر از درختهای میوه و من مثل این بود که راه نمی رفتم، پرواز میکردم.
قاسم را در پارک همه می شناسند. صبح خیلی زود به پارک می آید و وقتی بر میگردد که تازه هوا دارد روشن می شود. به کسانی که تازه سمت پارک می آیند   می گوید: پس چرا سر ظهر اومدین؟
:همه قطع امید کرده بودن. دکترا به زنم گفتند: این دیگه به زندگی بر نمیگرده هر کاری هم کنیم فایده نداره. زنم  از یه دکتر جوونی شنیده بود که هنوز ممکنه به هوش بیام. به دکترا گفت شده خونه و زندگیم رو هم بفروشم تا وقتی یه ذره امید هم هست پاش صبر می کنم.   برا این زندگی زحمت کشیده باید خرج خودش بشه.
دستهایش را موقع راه رفتن تکان می دهد، همراه با دستهایش بقیه بدنش  هم در جوش و خروش است.
 :نمی دونی بعد از اینکه بعد چهل روز از کما در آمدم ، چه حالی داشتم . اول چیزی که دیدم چهره زنم بود که آروم نشسته بود و دعا می کرد. می گفت مطمئن بودم که به  هوش میای.  من اما مثل یه تیکه گوشت بودم، بعد از یه هفته بردنم خونه، باید فیزیوتراپی میشدم. روزی دو ساعت یکی باهام کار می کرد. وقتی میدیدم یکی شلوار شو بالا می کشه از حسرت میمردم. دستام، پاهام حس نداشتند، اما تو همون حال به خودم می گفتم من خوب میشم.
قاسم جلو جلو می رود. گامهایش تند است و سخت است که بتوانی همگام اش حرکت کنی. همه رهگذران را می شناسد وبا همه به گرمی سلام می کند.   
:آنقدر تو خونه با دستا و پاهام کار میکردم که صدای همه در می اومد. اما  من می گفتم باید خوب شم. برام واکر خریدند اما دو روز بعد پرتشون کردم . گفتم من می تونم و تونستم .مث  بچه ای که تازه راه می افته، صدبار زمین خوردم، پاشدم تابالاخره تونستم روی پاهای خودم وای سم.
هر کس تازه به پارک بیاید شوخی جدی می گویند برو پیش مربی بدنساز و به قاسم اشاره می کنند.  
 :یکسال تموم حوالی سه نصفه شب به سمت کولکچال میرفتم .  رفتن به اونجا برام مث  رفتن به بقالی سرکوچه شده بود. سریع می رفتم و می اومدم . یکبار یادم هست شبحی رو تو تاریکی دیدم، صداش زدم جوابی نشنیدم. بیشتر از یکساعت ایستادم، از ترس نمیتونستم تکون بخورم .صبرکردم تا هوا کمی روشن شه. وقتی دیدم شبح ترسناک فقط یه درخته خنده ام گرفت .
هوا روشن شده است و قاسم همچنان می گوید. با هر کلام اش موج زندگی ، گرم و خروشان  جاری می شود.   


                                      بیست و هشتم مهر هشتاد ونه

۸ نظر:

  1. امید،اعتماد به نفس،توکل،تلاش،ایستادگی ومقاومت،انگیزه
    ======>
    زندگ...................ی

    پاسخ دادنحذف
  2. اولا سلام!
    اولين باره كه مي يام اينجا و مي خونم! اما مطمئن باشيد كه حتما بازم مي يام!
    داستان رو خوب مي دونم اما روايت جديد بود، هيچ وقت با اين روايت اين داستان رو نشنيده بودم! اشك تو چشام حلقه زد! هم از نوشته و باز هم از داستان عشق به يار، داستان عشق به زندگي، داستان عشق به بودن و لذت بردن!
    مرسي از معرفي من به بلاگ.
    قربان قلم زيبا!
    پويا

    پاسخ دادنحذف
  3. سلام
    مرسی قلم زن. قلم رو بزن.
    جالبش اینجاس که اینوطر آدمها بعد از اینکه سلامتی رو بدست میارن از کوه محکم تر میشن.دمای ذوبشون بالاتر میره و ....
    ارادت

    FX

    پاسخ دادنحذف
  4. چندان غره مشو که مرکب مردان ره را در سنگلاخ بادیه پی ها بریده اند/چندان ناامید هم مشو که رندان باده نوش به یک جرعه به مقصد رسیده اند

    پاسخ دادنحذف
  5. عجب این نیست که دم مسیحا داری عجب این است که بیمارتو بیمارتر است

    پاسخ دادنحذف
  6. دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد
    ز چشم انان که در پی درمانند درمانند

    پاسخ دادنحذف
  7. زندگی در صدف خویش گوهر ساختن است
    زیر شعله فرو رفتن و نگداختن است
    مذهب زنده دلان خواب پریشانی نیست
    از همین جهان . جهان دگری ساختن است
    عشق زین گنبد مینا برون تاختن است
    یکی قطره باران ز ابری چکید
    خجل شد چو پهنای دریا بدید
    که جایی که دریاهست من کیستم
    یعنی که حقا که من نیستم
    نا گهان ز دریا برامد خروش
    ز شرم تنک مایگی رو مپوش
    تماشای شام و سحر دیده ای
    گهی همره تشنه کامان راغ
    زمن زاده ای در من افتاده ای
    بیا در اغوش قلزم بزی
    فروزانتر از ماه و انجم بزی

    پاسخ دادنحذف
  8. گرچه دانه ی پوسیده کاشته ایم /ولی امید لطف بهاران داریم
    گر شبنم بی مایه تو را افریده اند / خیز و بردامن گل چکیدن اموز

    پاسخ دادنحذف